روزگار غریبیست...

روزگار غریبیست نازنین:
دهقان فداکار پیر شده
چوپان دروغگو عزیز شده
شنگول و منگول گرگ شدن
کوکب حوصله ی مهمون رو نداره
کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه
روباه و کلاغ دستشون توی یک کاسه است
حسنک گوسفنداش رو فروخته تو یه شرکت آبدارچی شده
آرش کمانگیر معتاد شده
شیرین،خسرو و فرهاد رو پیچونده با با دوست پسرش رفته اسکی
رستم اسبش رو فروخته و یه موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی
واقعا چه بر سر
ایران اومده؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در 2013/4/29 ساعت 12:45 توسط اهورا
|
حرف های ماهنوز ناتمام...