یواش میگویی بمان که چشم تر کنم...؟!

که بغض کنم از صدای مهربانت...؟!

که زن شوم...؟!

با تمام حصار زنانگی بمانم...؟!

که آغوش باز کنم برای دلبری کردن هایت...؟!

که سر به شانه های ظریفم هق هق کنی...؟!

یادت رفته است...

بگذار یادت بیاورم...